تبليغاتX
خاطرات و خطرات

خاطرات و خطرات

سخنی تازه بگو تا که جهان تازه شود...

ایده گرفته از یک کامنت

ایده گرفته از یک کامنت :

فقط بگم که : دیگه خیلی بدم اومده از این روش کهنه که تا یه عمل بد از ایرانیا سر میزنه  می گیم:

 

 _ اینا نماینده ی ایران نیستند .

 

وقتی افغانیا و طالبانیا آدمکشی می کشن می گیم :

 

_ اینا نماد شرق و اسلام نیستند.

 

وقتی سیاستمدارامون دزد ازآب درمیان میگیم:

 

_اینا نماد یه سیاستمدار حقیقی نیستند.

 

لابد وقتی هم که  نمایندگان مجلسمون کار انجام نمی دن می گیم:

 

_اینا نمایندگان ما نیستند!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:2  توسط محمد  | 

بازگشتی دوباره

با سلام بالاخره پس از مدتهای مدید . یک سری به این وبلاگ زدم بزودی انشاالله وسعت بیشتری به کار می دهم .می گن در نوشتن برخی وقایع اصطلاحی هست بنام تک گویی نمایشی . این اصطلاح را چون باهاش آشنایی کافی ندارم نمی‌خواستم استفاده کنم ولی خب، اسمش همینه. اونایی که داستان‌های ارنست همینگوی را خوانده اند میگن که یکی از زاویه‌دید‌های داستانی این نویسنده، همین «تک‌گویی نمایشی» هست. زبان این نوع داستان‌ها دارای گوینده نیست؛ یا بهتر بگیم دارای گوینده‌ی جاندار نیست. انگار که یک دوربین کار گذاشته‌اند و این دوربین همه چیز رو به ما نشان می‌ده. دوربینی که هیچ احساسی نداره، هیچ حرفی از خودش نمی‌زنه، از هیچ کس تعریف نمی‌کنه و بدِ هیچ کس را هم نمی‌گه. احساسات نداره و جوگیر هم نمی‌شه!

زبان بسیار خوبی است و بهتر از دیگران می‌تواند خیلی از مسائل را بیان کند. البته اگر خودمان را نخواهیم گول بزنیم باید اقرار کنیم که این دوربین هم بین چیزهایی که می‌شود دید، انتخاب می‌کند و این خودش نوعی انتخاب واقعیت است. ولی به هر حال زبانی است که به بی‌طرفی خیلی نزدیک است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:6  توسط محمد  | 

سرود های عربی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 12:57  توسط محمد  | 

یک عکس جالب از رییس جمهور وقت

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:42  توسط محمد  | 

شمع خاموش

ل

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:32  توسط محمد  | 

شیعه نیوز

توجه فرمایید:  لطفا برای ترویج هر چه بیشتر مکتب حقه تشیع سایت خبری شیعه نیوز را به دیگر دوستان خود نیز معرفی کنید . از توجه شما سپاسگزاریم ...

شیعه نیوز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 20:37  توسط محمد  | 

حق پیروز است

بسم الله الحمن الرحیم

قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرت الخبیث

کم بودن تعداد و نفرات و در اقلیت بودن .دلیل بر حقانیت طرف مقابل نیست .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:27  توسط محمد  | 

                                                         بنام خدا

             عید قربان و عید غدیر مبارک

غدیر خم منطقه ای نزدیک جحفه و در حدود ۱۵۰ کیلومتری مکه است. محلی که حجاج شام و عراق و یمن در این منطقه از یکدیگر جدا شده هر یک به مسیر خاص خود میروند.

در سال ۱۰ هجری قمری در حالی که رسول خدا آخرین حج خود را بجا می آورد و آماده عروج نهایی و پیوستن به ذات اقدس اله بود همراه ۱۰۰ هزار نفر مسلمان از سفر حج بر میگشتند ، وقتی به این محل رسیدند فرشته وحی بر آن حضرت نازل شد و فرمود:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدی القمو الکافرین(سوره مائده آیه ۶۷)

لحن آیه حاکی از این است که امر مهمی بر زمین مانده که باید توسط پیامبر (ص) انجام شود. حضرت دستور توقف میدهد میخواهد آنها که رفته اند باز گردند و آنها که جامانده اند سرعت گیرند . آفتاب حجاز تمام ریگستانها را چون کوره گداخته و پناهی جز چند درخت خشکیده بیابانی نیست عده ای به همان درختان پناه برده عبا را بر روی شاخه های خشک آن سپر آفتاب قرار داده اند ،

نماز ظهر در آن حرارت برپا شد در حالی که عده ای عبا بر سر و زیر پا نهاده اند تا از هجوم آفتاب در امان باشند بی خبر از انکه پیامبر(ص) قصد دارد امان اتش جهنم را به آنها معرفی کند .

رسول بعد از نماز ظهر بر فراز جهاز اشتران ایستاده ندا بر میدارد:

نزدیک است من از میان شما بروم . من درباره شما مسئولم ، در مورد من چه فکری میکنید؟ 

مردم شیون کنان حضرت را تصدیق کردند:

ما گواهی میدهیم رسالتت را خوب انجام دادی.

سپس حضرت فرمود:

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض

آنگاه چشمانش را میان مردم به جستجو فرستاد ناگاه علی(ع) را خواست دست او را گرفت آنقدر بالا برد  که دستها تماما کشیده شد ، فرمود:

من کنت مولاه فهذا علی مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عادا ....

آری رسول همراه همیشگی علی عالی اعلا امیر المومنین(ع) را به عنوان جانشین اعلام نمود

 سپس صدای تکبیر پیامبر (ص) بلند شد الله اکبر الله اکبر الله اکبر

فرشته وحی بر حضرت نازل شد و فرمود:

...الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا...

(سوره مائده آیه ۳)

آری دین الهی کامل شد و نعمت تمام شد

مردم گروه گروه به حضور امیر المومنین (ع) رسیدند و به وی تبریک گفتند.

خلیفه اول و دوم جزء اولین کسانی بودند که ولایت حضرت را به ایشان تبریک گفتند .

هنوز ۷۰ روز از غدیر نگذشته بود و علی (ع) مشغول غسل دادن بدن مبارک رسول بود که  خلافت را در سقیفه به رای گذاشتند و اسلام را از ولایت علی (ع) محروم کردند،ولی این خورشید ولایت اهل بیت است که هرگز غروب نمی کند.

علی (ع)از حق خود گذشت تا نهال اسلام بالنده شود و با خون علی(ع) و فرزندانش(ع) آبیاری شود و فجر مهدوی آسمان تار دنیا را منور نماید.

به امید ظهور دولت یار

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 11:27  توسط محمد  | 

                               بنام خالق دوستیها

سال ها دو برادر در مزرعه اي موروثی با هم زندگي ميکردند. يک روز برسر موضوعی جزئی، بین آنها جرو بحث رخ داد.

اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.
از قضا يک روز درب خانه برادر بزرگ به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد کاري درمزرعه برایم داشته باشيد
برادر بزرگ جواب داد : بله، اتفاقاً مقداری کارهست. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن.
آن همسايه ، برادر کوچک  من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او اين کار را بخاطر کينه اي که از من دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري چوب دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگتر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجارجواب داد: نه. چيزي لازم ندارم هنگام غروب وقتي او به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد.
 حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانيت و حالتی خشمگین رو به نجار کرد و درحالیکه اورا مرتب توبیخ و سرزنش می کرد با اعتراض گفت :از تو توقع نداشتم.مگرنگفته بودم برايم حصار بسازي پس چرا عوض مانع و حصار  پل ساختی؟
در همين لحظه برادر کوچکتر از راه رسيد و با ديدن پل از روي آن عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگتر برگشت، نجاررا ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
 نزد او رفت و بعد از تشکر، از نجار خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زياد دیگری هست که بايد آنها را بسازم. پس باید رفت... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 13:54  توسط محمد  | 

خلاصه ...

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

خلاصه ....

من کم کم می خوام توی این وبلاگ مطالبی بنویسم که مجوعه ای از کلیه ی مطالب بر گزیده و زیبا است اما می خوام آروم آروم پیش برم چون خیلی حوصله ی کار جدی ندارم

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 13:44  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 13:17  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 12:1  توسط محمد  | 

خوب امروز هم یک سایت معرفی کنم خدمتتون چطوره؟

http://www.qodsna.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:50  توسط محمد  | 

بد نیست چند کلمه ای هم حرف بزنم

من راستش تصمیم دارم اینجا رو به یه لینکدونی تبدیل کنم اما خیلی وقت می بره و من هم حال ندارم از طرفی دوست دارم ویرایش کردن رو هم کامل یاد بگیرم تا بتونم وبلاگ رو خوب ویرایش کنم و خوشگلش کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:35  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:30  توسط محمد  | 

یک کاریکاتور

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:52  توسط محمد  | 

یک سایت دیگر

این سایت را هم می خوام بهتون معرفی کنم البته کم کم می خوام مقدار زیادی سایت اینجا اضافه کنم اما الان مراحل آزمایشی را طی می کنم :

http://www.inspeak.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 12:49  توسط محمد  | 

به نام الله

بله در ادامه می خوام بگم که این فعالیتها کاملا آزمایشی است و احتمال خطا و کج سلیقگی هم در آن هست به هر حال من تصمیم دارم یک لینکستان بوجود بیاورم که لینکهای مهم و مختلف در آن باشدhttp://www.irib.irخوب تابعد خداحافظ
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:1  توسط محمد  | 

باسلام این اولین گام در مسیر وبلاگ نویسی است فعلا قصد ندارم خیلی مزاحمتون بشم . در اولین فرصت هدف از ساخت این وبلاگ را عرض می کنم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 23:17  توسط محمد  |